X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 10 خرداد‌ماه سال 1386
تفالی باحافظ
نوشته شده توسط صوفی در ساعت 11:28 ب.ظ
مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم که پیش چشم بیمارت بمیرم
نصاب حسن در حد کمال است زکاتم ده که مسکین و فقیرم
چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی به سیب بوستان و شهد و شیرم
چنان پر شد فضای سینه از دوست که فکر خویش گم شد از ضمیرم
قدح پر کن که من در دولت عشق جوان بخت جهانم گر چه پیرم
قراری بسته‌ام با می فروشان که روز غم بجز ساغر نگیرم
مبادا جز حساب مطرب و می اگر نقشی کشد کلک دبیرم
در این غوغا که کس کس را نپرسد من از پیر مغان منت پذیرم
خوشا آن دم کز استغنای مستی فراغت باشد از شاه و وزیرم
من آن مرغم که هر شام و سحرگاه ز بام عرش می‌آید صفیرم
چو حافظ گنج او در سینه دارم اگر چه مدعی بیند حقیرم