X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 14 آبان‌ماه سال 1385
دعائی از صحیفه سجادیه
نوشته شده توسط صوفی در ساعت 08:24 ق.ظ
 (وَ کَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ فِی دِفَاعِ کَیْدِ الْأَعْدَاءِ، وَ رَدِّ بَأْسِهِمْ)

إِلَهِی هَدَیْتَنِی فَلَهَوْتُ، وَ وَعَظْتَ فَقَسَوْتُ، وَ أَبْلَیْتَ الْجَمِیلَ فَعَصَیْتُ، ثُمَّ عَرَفْتُ مَا أَصْدَرْتَ إِذْ عَرَّفْتَنِیهِ، فَاسْتَغْفَرْتُ فَأَقَلْتَ، فَعُدْتُ فَسَتَرْتَ، فَلَکَ إِلَهِی الْحَمْدُ. تَقَحَّمْتُ أَوْدِیَةَ الْهَلَاکِ، وَ حَلَلْتُ شِعَابَ تَلَفٍ، تَعَرَّضْتُ فِیهَا لِسَطَوَاتِکَ وَ بِحُلُولِهَا عُقُوبَاتِکَ. وَ وَسِیلَتِی إِلَیْکَ التَّوْحِیدُ، وَ ذَرِیعَتِی أَنِّی لَمْ أُشْرِکْ بِکَ شَیْئاً، وَ لَمْ أَتَّخِذْ مَعَکَ إِلَهاً، وَ قَدْ فَرَرْتُ إِلَیْکَ بِنَفْسِی، وَ إِلَیْکَ مَفَرُّ الْمُسی‏ءِ، وَ مَفْزَعُ الْمُضَیِّعِ لِحَظِّ نَفْسِهِ الْمُلْتَجِئِ. فَکَمْ مِنْ عَدُوٍّ انْتَضَى عَلَیَّ سَیْفَ عَدَاوَتِهِ، وَ شَحَذَ لِی ظُبَةَ مُدْیَتِهِ، وَ أَرْهَفَ لِی شَبَا حَدِّهِ، وَ دَافَ لِی قَوَاتِلَ سُمُومِهِ، وَ سَدَّدَ نَحْوِی صَوَائِبَ سِهَامِهِ، وَ لَمْ تَنَمْ عَنِّی عَیْنُ حِرَاسَتِهِ، وَ أَضْمَرَ أَنْ یَسُومَنِی الْمَکْرُوهَ، وَ یُجَرِّعَنِی زُعَاقَ مَرَارَتِهِ. فَنَظَرْتَ یَا إِلَهِی إِلَى ضَعْفِی عَنِ احْتِمَالِ الْفَوَادِحِ، وَ عَجْزِی عَنِ الِانْتِصَارِ مِمَّنْ قَصَدَنِی بِمُحَارَبَتِهِ، وَ وَحْدَتِی فِی کَثِیرِ عَدَدِ مَنْ نَاوَانِی، وَ أَرْصَدَ لِی بِالْبَلَاءِ فِیمَا لَمْ أُعْمِلْ فِیهِ فِکْرِی. فَابْتَدَأْتَنِی بِنَصْرِکَ، وَ شَدَدْتَ أَزْرِی بِقُوَّتِکَ، ثُمَّ فَلَلْتَ لِی حَدَّهُ، وَ صَیَّرْتَهُ مِنْ بَعْدِ جَمْعٍ عَدِیدٍ وَحْدَهُ، وَ أَعْلَیْتَ کَعْبِی عَلَیْهِ، وَ جَعَلْتَ مَا سَدَّدَهُ مَرْدُوداً عَلَیْهِ، فَرَدَدْتَهُ لَمْ یَشْفِ غَیْظَهُ، وَ لَمْ یَسْکُنْ غَلِیلُهُ، قَدْ عَضَّ عَلَى شَوَاهُ وَ أَدْبَرَ مُوَلِّیاً قَدْ أَخْلَفَتْ سَرَایَاهُ. وَ کَمْ مِنْ بَاغٍ بَغَانِی بِمَکَایِدِهِ، وَ نَصَبَ لِی شَرَکَ مَصَایِدِهِ، وَ وَکَّلَ بِی تَفَقُّدَ رِعَایَتِهِ، وَ أَضْبَأَ إِلَیَّ إِضْبَاءَ السَّبُعِ لِطَرِیدَتِهِ انْتِظَاراً لِانْتِهَازِ الْفُرْصَةِ لِفَرِیسَتِهِ، وَ هُوَ یُظْهِرُ لِی بَشَاشَةَ الْمَلَقِ، وَ یَنْظُرُنِی عَلَى شِدَّةِ الْحَنَقِ. فَلَمَّا رَأَیْتَ یَا إِلَهِی تَبَارکْتَ وَ تَعَالَیْتَ دَغَلَ سَرِیرَتِهِ، وَ قُبْحَ مَا انْطَوَى عَلَیهِ، أَرْکَسْتَهُ لِأُمِّ رَأْسِهِ فِی زُبْیَتِهِ، وَ رَدَدْتَهُ فِی مَهْوَى حُفْرَتِهِ، فَانْقَمَعَ بَعْدَ اسْتِطَالَتِهِ ذَلِیلًا فِی رِبَقِ حِبَالَتِهِ الَّتِی کَانَ یُقَدِّرُ أَنْ یَرَانِی فِیهَا، وَ قَدْ کَادَ أَنْ یَحُلَّ بِی لَوْ لَا رَحْمَتُکَ مَا حَلَّ بِسَاحَتِهِ. وَ کَمْ مِنْ حَاسِدٍ قَدْ شَرِقَ بِی بِغُصَّتِهِ، وَ شَجِیَ مِنِّی بِغَیْظِهِ، وَ سَلَقَنِی بِحَدِّ لِسَانِهِ، وَ وَحَرَنِی بِقَرْفِ عُیُوبِهِ، وَ جَعَلَ عِرْضِی غَرَضاً لِمَرَامِیهِ، وَ قَلَّدَنِی خِلَالًا لَمْ تَزَلْ فِیهِ، وَ وَحَرَنِی بِکَیْدِهِ، وَ قَصَدَنِی بِمَکِیدَتِهِ. فَنَادَیْتُکَ یَا إِلَهِی مُسْتَغِیثاً بِکَ، وَاثِقاً بِسُرْعَةِ إِجَابَتِکَ، عَالِماً أَنَّهُ لَا یُضْطَهَدُ مَنْ أَوَى إِلَى ظِلِّ کَنَفِکَ، وَ لَا یَفْزَعُ مَنْ لَجَأَ إِلَى مَعْقِلِ انْتِصَارِکَ، فَحَصَّنْتَنِی مِنْ بَأْسِهِ بِقُدْرَتِکَ. وَ کَمْ مِنْ سَحَائِبِ مَکْرُوهٍ جَلَّیْتَهَا عَنِّی، وَ سَحَائِبِ نِعَمٍ أَمْطَرْتَهَا عَلَیَّ، وَ جَدَاوِلِ رَحْمَةٍ نَشَرْتَهَا، وَ عَافِیَةٍ أَلْبَسْتَهَا، وَ أَعْیُنِ أَحْدَاثٍ طَمَسْتَهَا، وَ غَوَاشِی کُرُبَاتٍ کَشَفْتَهَا. وَ کَمْ مِنْ ظَنٍّ حَسَنٍ حَقَّقْتَ، وَ عَدَمٍ جَبَرْتَ، وَ صَرْعَةٍ أَنْعَشْتَ، وَ مَسْکَنَةٍ حَوَّلْتَ. کُلُّ ذَلِکَ إِنْعَاماً وَ تَطَوُّلًا مِنْکَ، وَ فِی جَمِیعِهِ انْهِمَاکاً مِنِّی عَلَى مَعَاصِیکَ، لَمْ تَمْنَعْکَ إِسَاءَتِی عَنْ إِتْمَامِ إِحْسَانِکَ، وَ لَا حَجَرَنِی ذَلِکَ عَنِ ارْتِکَابِ مَسَاخِطِکَ، لَا تُسْأَلُ عَمَّا تَفْعَلُ. وَ لَقَدْ سُئِلْتَ فَأَعْطَیْتَ، وَ لَمْ تُسْأَلْ فَابْتَدَأْتَ، وَ اسْتُمِیحَ فَضْلُکَ فَمَا أَکْدَیْتَ، أَبَیْتَ یَا مَوْلَایَ إِلَّا إِحْسَاناً وَ امْتِنَاناً وَ تَطَوُّلًا وَ إِنْعَاماً، وَ أَبَیْتُ إِلَّا تَقَحُّماً لِحُرُمَاتِکَ، وَ تَعَدِّیاً لِحُدُودِکَ، وَ غَفْلَةً عَنْ وَعِیدِکَ، فَلَکَ الْحَمْدُ إِلَهِی مِنْ مُقْتَدِرٍ لَا یُغْلَبُ، وَ ذِی أَنَاةٍ لَا یَعْجَلُ. هَذَا مَقَامُ مَنِ اعْتَرَفَ بِسُبُوغِ النِّعَمِ، وَ قَابَلَهَا بِالتَّقْصِیرِ، وَ شَهِدَ عَلَى نَفْسِهِ بِالتَّضْیِیعِ. اللَّهُمَّ فَإِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِالْمُحَمَّدِیَّةِ الرَّفِیعَةِ، وَ الْعَلَوِیَّةِ الْبَیْضَاءِ، وَ أَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِهِمَا أَنْ تُعِیذَنِی مِنْ شَرِّ کَذَا وَ کَذَا، فَإِنَّ ذَلِکَ لَا یَضِیقُ عَلَیْکَ فِی وُجْدِکَ، وَ لَا یَتَکَأَّدُکَ فِی قُدْرَتِکَ وَ أَنْتَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ فَهَبْ لِی یَا إِلَهِی مِنْ رَحْمَتِکَ وَ دَوَامِ تَوْفِیقِکَ مَا أَتَّخِذُهُ سُلَّماً أَعْرُجُ بِهِ إِلَى رِضْوَانِکَ، وَ آمَنُ بِهِ مِنْ عِقَابِکَ، یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

 

 

.دعاى آن حضرت است در دور ساختن مکر دشمنان و بازگرداندن قهر ایشان.

اى خداى من،تو مرا هدایت کردى و من به لهو و غفلت روى آوردم.

پندم دادى و من سخت دلى نمودم.نعمتهاى نیکویم دادى و من نافرمانى‏کردم.آنگاه آنچه مرا از آن منع کرده بودى به من شناسانیدى و من‏شناختم و آمرزش طلبیدم و تو گناه من بخشیدى .زان سپس من بار دیگربه گناه بازگشتم و تو اغماض کردى.پس حمد باد تو را اى خداوند من .

خود را در وادیهاى هلاکت در افکندم و به دره‏هاى تلف در آمدم ودر آن احوال،با سطوت و قهر تو،با عذابها و عقوبتهاى تو رویاروى‏شدم.

بار خدایا،رهتوشه من براى رسیدن به تو،اعتقاد من به یکتایى‏توست و دستاویز من اینکه هیچ چیز در خدایى با تو شریک نساخته‏ام وکسى را جز تو به خدایى نگرفته‏ام و اینک خود در تو گریخته‏ام،زیراخطاکاران را جز تو فرارگاهى نیست و براى پناهنده‏اى که بهره خویش‏تباه کرده است جز تو پناهگاهى نیست.

بار خدایا،چه بسا دشمنى که شمشیر عداوت آخت و بر من تاخت وبراى کشتن من خنجر خویش تیز کرد و با دم برنده آن آهنگ جان من‏نمود و زهر کشنده به آب من بیامیخت و خدنگ جان شکار خویش درکمان نهاد و مرا نشانه گرفت و چون پاسبانان همواره بیدار،دیده از من‏بر نمى‏گرفت و در دل داشت که مرا گزندى سخت رساند و شرنگ کینه‏خویش به کامم ریزد.آنگاه اى خداوند من،دیدى که چسان از تحمل‏رنجها ناتوانم و چسان از انتقام کسى که با منش آهنگ قتال است‏عاجزم و در میان آن همه دشمنان چسان تنهایم و دشمن چسان در کمین‏نشسته تا از طریقى که اندیشه مرا بدان راه نیست گرفتار گرداند.

بار خدایا،در چنین حالتى تو به یاریم آغاز کردى و به نیروى خودپشت مرا محکم ساختى و شمشیر قهرش را کند نمودى و با آن همه‏یاران که او را بودند تنهایش گذاشتى و مرا بر او غلبه دادى و آن تیر که به‏قصد هلاک من در کمان نهاده بود بر او باز گردانیدى.پس بى آنکه آتش‏خشمش فرو نشسته باشد یا عطش انتقامش تسکین یافته باشد،هزیمتش دادى و او از سر خشم سر انگشتان خویش مى‏گزید ومى‏گریخت،بى‏آنکه یارانش وعده‏هایى را که داده بودند به جاى آرند.

اى خداوند من،چه بسا دشمن ستمگر که با مکاید خویش مرابیازرد و دامهاى خود بر سر راه من تعبیه کرد و مرا زیر نظر خود گرفت وچونان درنده‏اى که در کمین شکار گریخته خود بنشیند در کمین من‏نشست تا مگر فرصت حمله‏اش به دست افتد و در همان حال که باگشاده رویى چاپلوسى مى‏کرد با نگاه خشم آلودش در من.

مى‏نگریست.

اى خداوند که متبارک و متعالى هستى،چون خبث باطنش و قبح‏نهانش را دیدى،او را در همان گودال که براى در دام افکندن من کنده‏بود به سر در انداختى و در عمق گودالش سرنگون ساختى و او پس ازآن همه سرکشى،ذلیل و سرکوفته گردید و در همان دامى گرفتار آمد که‏مرا گرفتار آن مى‏خواست.اگر نه رحمت تو بود،نزدیک بود که هر چه اورا بر سر آمد مرا بر سر آید.

اى خداى من،بسا حسود مردى که بر نعمت من رشک برد و غصه راه‏گلویش بگرفت و خشم چون استخوانى حلقومش بیازرد و با نیش‏زبان خود مرا آزار داد و به هر عیب که در خود داشت مرا تهمت بر نهاد و آبروى مرا آماج تیرهاى بهتان خود ساخت و صفاتى را که خود بدان‏موصوف بود بر من بست و به کید و نیرنگ خویش مرا خشمگین‏ساخت و با حربه مکر خود بر من حمله کرد.

پس اى پروردگار من،تو را ندا دادم و به درگاه تو استغاثه کردم.

امیدم چنان بود که دعاى مرا به زودى اجابت کنى و نیک مى‏دانستم که‏آن کس که در سایه امن تو پناه جوید هرگز ستم نبیند و آن که به پناهگاه‏نصرت تو در آید از کس نهراسد.پس تو مرا به قدرت خویش از آسیب‏او نگه داشتى.

اى خداوند،چه بسیار ابرهاى بلا که بر سر من خیمه زده بود و توآنها را پراکنده ساختى و چه بسا ابرهاى آبستن از نعمت خود بر سر من‏فرستادى تا بر من ببارند و چه بسا جویباران رحمت که براى سیراب کردن‏من جارى کردى و چه بسا جامه‏هاى عافیت که بر تن من پوشیدى و چه‏بسا چشمان حوادث را که بر دوختى و چه بسا حجابهاى غم و اندوه که به‏یک سو زدى و حسن ظن مرا صورت حقیقت دادى.چه بسا به جاى فقرو نیازمندى،توانگرى و بى‏نیازى بخشیدى.چه بسا به سر در افتاده بودم‏و تو مرا بر پاى داشتى و چه بسا مسکنت و بیچارگى که به یکبارگى ازمیان برداشتى.

بار خدایا،همه اینها انعام و احسان تو بود و حال آنکه من همچنان درنافرمانى تو غوطه‏ور بودم،ولى نه بدکرداریهاى من تو را از احسان‏خویش بازداشت و نه احسان و تفضل تو مرا از ارتکاب اعمالى که تو رابه خشم آورد.آرى،تو هر چه کنى کس را یاراى بازخواست تو نیست.

اى خداوند،از تو خواسته شد،عطا کردى.بى‏درخواست،دهش‏آغاز کردى.چون خواستار فضل و احسانت شدند،در بخشش‏سخاوت ورزیدى.زیرا اى مولاى من،جز احسان و تفضل و نیکى وانعام را بر خود پسندیدى و من جز ارتکاب محرمات و تجاوز از حدود تو و غفلت از هشدارهاى تو به جاى نیاوردم .پس حمد باد تو را اى خداوندمن،که تو آن مقتدرى هستى که مغلوب نمى‏گردى و بنده‏ات را مهلت‏مى‏دهى و در کیفر او شتاب نمى‏کنى.

بار خدایا،در اینجا کسى ایستاده که به فراوانى نعمتت اعتراف‏مى‏کند ولى نعمتهاى تو را با خطا و تقصیر خود پاسخ مى‏گوید.جاى‏کسى است که خود به تباهى خود گواهى مى‏دهد.

اى خداوند من،به تو تقرب مى‏جویم به مقام رفیع محمد و طریقت‏درخشان على و به وسیله آن دو به تو روى مى‏آورم که مرا از شر آنچه ازآن به تو پناه آورده‏ام پناه دهى،که بر آوردن این نیاز با وجود توانگریت‏تو را به تنگنا نیفکند و با وجود قدرتت به رنج نیندازد،که تو بر هر کارى‏توانایى.

اى خداوند من،به من ارزانى دار رحمت و دوام توفیق خود را تا آن راچون نردبامى گیرم و به مقام خشنودیت عروج کنم و از عذاب تو ایمنى‏گزینم.یا ارحم الراحمین.