X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 21 فروردین‌ماه سال 1386
ناظر و منظور 2( از وحشی بافقی)
نوشته شده توسط صوفی در ساعت 12:31 ق.ظ
خداوندا گنهکاریم جمله ز کار خود در آزاریم جمله
نیاید جز خطاکاری ز ما هیچ ز ما صادر نگردد جز خطا هیچ
ز ما غیر از گنهکاری نیاید گناه آید ز ما چندانکه باید
ز ننگ ما به خود پیچند افلاک زمین از دست ما بر سرکند خاک
سیه شد نامه ما تا به حدی که نبود از سفیدی جای مدی
رهانی گر نه ما را زین تباهی چه فکر ما بود زین روسیاهی
بدین سان رو سیه مگذار ما را بیار آبی بر وی کار ما را
الاهی سبحه دست آویز من ساز به سلک اهل تحقیقم وطن ساز
بسان رحل مصحف برکفم نه لب خندان چو رحل مصحفم ده
به خط مصحفم گردان نظر باز خط مصحف سواد دیده‌ام ساز
بده مفتاحی از سطر کلامم وزان بگشای قفل از گنج کامم
ز اوراق کلامم بخش آن مال که تا جنت توان شد فارغ البال
به ذکر خود بلند آوازه‌ام کن رفیق لطف بی‌اندازه‌ام کن
که از من رم کند مرغ معاصی روم تا بردر شهر خلاصی
سرشکم دانه‌ی تسبیح گردان مرا زان دانه‌ی کن تسبیح گردان
بود کاین سبحه گردانیدن من برد آلودگی از دامن من
بیفشان از وضو بر رویم آن آب که از غفلت نماند در سرم خواب
دهم مسواک و تسبیح توکل که دیو طبع خود را ز آن کنم غل
کمندی ساز پیچان سبحه‌ام را کز آن در کاخ فردوسم شود جا
چو در طبعم شود میل گناهی ز رحل مصحفم ده سد راهی
رقم سازی که این زیبا رقم زد نوشت اول سخن نام محمد
چه نام است اینکه پیش اهل بینش شده نقش نگین آفرینش
ز بس کز میم و حایش گشت محفوظ نوشتش در دل خود لوح محفوظ
ز نقش حلقه‌ی میمش دهد یاد قمر ز آن هاله را بر چرخ جا داد
بزرگی بین که خم شد چرخ از اکرام که همچون دال بوسد پای این نام
کمال نامداری بین و عزت که نامش را به این حد است حرمت
شه خیل رسل سلطان کونین جمالش مهر ومه را قرةالعین
چو رو در قبله‌ی دین پروری کرد به دوران دعوی پیغمبری کرد
شک آوردند گمراهان حاسد به صدق دعویش جستند شاهد
پی دفع شک آن جمع گمراه دو شاهد شد به صدق دعویش ماه
از این غم سایه دارد رو بدیوار که در راهش نشد با خاک هموار
چو جوهر بود آن سرچشمه‌ی نور که بودش سایه از همسایگی دور
مگر از شوق بیخود گشت سایه چو شد همراه آن خورشید پایه
زهی نور تو بزم افروز عالم وجودت زبده‌ی اولاد آدم
خلیل از خوان تو رایت ستانی خضر از فیض جامت تشنه جانی
ز یکرنگی مسیحا با تو دم زد از آن بر طارم چارم قدم زد
اگر راه دو رنگی آورد پیش نشانندش به گردون بر خر خویش
چه شد گر آفتاب عالم آرا به صورت پیشتر گشت از تو پیدا
شهی بر خلق آخر تا به اول شهان را پیش پیش آرند مشعل
جهان را کار رفت از دست دریاب برآور یا رسول الله سر از خواب

      از ناظر و منظور : وحشی بافقی